سلام بر حسین (ع)

یخچال آب سرد پر از یخ

لم داده بود کنج خیابان

ره می سپرد تشنه و خسته

شاعر قدم زنان و پریشان

*

شاعر میان قحطی مضمون

گویا رسیده بود به بن بست

یخچال آب سرد به او داد

یک کاسه ی طلایی و یک دست

*

سر زد میان آینه ی آب

یک صید دست و پازده در خون

یک کشتی نشسته به صحرا

یک کشته ی فتاده به هامون

*

گل کرد یک تغزل خونین

مثل عطش میان دو لب هاش

ان کاسه ی طلایی .... یک دست

شد آفتاب روشن شب هاش

*

ره می سپرد تشنه تر از پیش

شاعر میان نم نم باران

یخچال آب سرد پر از یخ

لم داده بود کنج خیابان...

/ 0 نظر / 22 بازدید