درواپسین روزهای سال

ناگهان

شیشه های خانه بی غبار شد

آسمان نفس کشید

دشت بی قرار شد

بهار شد..

*

باغچه ها منتظر

تاقچه ها بی قرار

کاش از آن دور بیاید بهار..

**

یک قدم مانده است

تا بتکاند به سرم نورو گل

روزگار

چند قدم مانده زمن تا بهار؟

***

یک توسن بی سوار باید باشد

سر گشته و بیقرار باید باشد

اینگونه که آسمان تعجب کرده است

از تاختنش ... بهار باید باشد

****

دوستان ..سالی دیگر گذشت .با خاطراتی خوش و ناخوش ..بهار که می شود یاد کسانی می افتیم که سال پیش از دستمان رفته اند .یاد کارهایی می افتیم که اگر گردونه زمان به عقب برگردد قطعا سراغ انها نخواهیم رفت ..و یاد شعرهایی که در این سال متولد شده  اند و مارا از سایر ادمیان متمایز می کنند. ادمیانی که از درک راز و رمز یک شعر زیبا ناتوانند و در  لذت بردن از زیبا یی هایی که دوستان من در سال پیش افریده اند بی نصیب اند ...

 برای همه دوستا ن و بیشتر شاعران سالی سراسر زیبایی و خلاقیت ارزو می کنم . روزگار بر شما خوش باد...

 

                                                 سعید بیابانکی - ۲۰ اسفند ۸۳

/ 0 نظر / 25 بازدید