....

کردعلی

 

برف سنگین و سرد و خشم آلود

مثل ببری نشسته است به کوه

بی صدا مثل رد پای پلنگ

کرد علی نقش بسته است به کوه

 

 

رفته هیزم بیاورد سر شب

کردعلی مرد کوچ و کوهستان

ناگهان برف ... ناگهان کولاک

ناگهان باد.... ناگهان باران

 

 

مانده چشم انتظار هرم تنور

کنج مطبخ تغار سرد خمیر

مرد آتش بیار کوهستان

مانده در پنجه های برف اسیر

 

 

خانه خاموش و روستا بی نان

برف سنگین و راه بی برگشت

برف سنجاق کرده است انگار

دامن کوه را به دامن دشت

 

 

چه شب سرد بی سرانجامی

پهن کرده است رخت بر تن کوه

کاشکی خون به پا کند فردا

تیغ خورشید روی دامن کوه...

/ 0 نظر / 35 بازدید