فواید سفر به تاجیکستان را بنویسید

البته ما می دانیم که سفر خوب است .به خصوص اگربه یک کشور خارجکی باشد که خیلی هم خوب است و به قول قدیمی ها نور علی نور است .آدم در سفر خیلی چیزها یاد می گیرد .ما در تاجیکستان خیلی چیزها دیدیم و خیلی چیزها هم ندیدیم! مثلا در ساکمان را باز کردیم دیدیم سیب هایی که از اصفهان آورده ایم پخته شده اند .با آنکه هنوز یک روز از سفرمان گذشته بود .و یاد این شعر افتادیم که "بسیار سفر باید تا پخته شود خامی " و ما به این نتیجه رسیدیم که تا آخر سفر خودمان حسابی پخته خواهیم شد .

از فواید دیگر سفر به تاجیکستان این است که آدم می فهمد چقدر کشور ایران خوب است حالا هرکسی می خواهد رییس جمهورش باشد ! همین که مثلا آدم در خیابان چهارباغ راه می رود و انواع بوهای خوشمزه را می شنود و پول هم نمی دهد یکی از این فایده هاست و درتاجیکستان برای شنیدن بوهای خوشمزه باید پول داد و درخیایان فقط بوی داغ کردن دنبه و چربی و پیه و غیره می آیدکه اصلا خوشمزه نیستند.

ازفواید دیگر سفر به تاجیکستان این است که آدم می فهمد آنجا رودکی خیلی مهم است ولی همه شاعرانش و مردمش شعرهای حافظ را از حفظ می خوانند.

از فایده های  دیگر سفر به تاجیکستان باید بگویم که آنجا در دانشگاه های دولتی اش برای استقبال از شاعران که ما باشیم دانشجویانش دم در و در انظار عمومی و حتی جلوی چشم نیروی انتظامی تاجیکستان می زنند و می ر قصند و استادان هم برای آنها کف می زنند ولی ذر ایران جلوی در دانشگاه ها شعار هم نمی توان داد! چه برسد به اینکه آدم برقصد و نیروی انتظامی هم ببیند.

 

 

درتاجیکستان برای این که حال ما ایرانی ها گرفته شود فارسی حرف می زنند ولی فارسی نمی نویسند .انها

می گویند خط فارسی از عربی سر چشمه گرفته – فکر کنم راست می گویند- ولی خودشان یک خطی دارند که صد رحمت به خط میخی ! ماکه در این مدت یک  الف ان را هم یاد نگرفتیم . تاجیک ها برای این که لج ما را در بیاورند برای بعضی کلمه ها چیزهای خوشگل تری می گویند مثلا به ارایشگاه زنانه می گویند " کاشانه ی حسن " یا به ارایشگاه مردانه می گویند" سرتراش خانه " یا به مجسمه می گویند " هیکل" و غیره ....در تاجیکستان جمله ی " مرده شور هیکلت را ببرند " معنی خاصی نمی دهد!

درتاجیکستان آدم می فهمد که بعضی از وسایل و چیزهایی که در ایران خیلی خوار و ذلیل و بد هستند بسیار هم خوبند .مثلا همین "آفتابه " اگر نباشد نمی توان به دستشویی رفت .و آنجا کسی این وسیله ی بد را هم نمی فروشد و باید به جاهای مهم ایران مثل سفارت خانه و رایزنی و غیره رفت و چند نفررا دید  تا برایت تهیه کنند.

درتاجیکستان هیچ کسی پول ایرانی نمی گیرد .حتی بانک تجارت خودمان هم که خیلی با کلاس است و خوشگل و کولر گازی دارد و کارمندانش کراوات می زنند هم فقط پول های آمریکای جنایتکار را می گیرد و پول های ملت شجاع ایران را قبول نمی کند .جدا که این آمریکا چقدر بداست.

ازفواید دیگر سفربه تاجیکستان این است که اگر زن های ایرانی بروند و زن های تاجیکی را ببینند به ایران که برگشتند اینقدر به شوهرهایشان غر نمی زنند که چرا دیر آمدی یا چرا خسته ای یا اوقات نداری و غیره . چرا که در تاجیکستان حتی رفتگرهای کوچه و خیابان هم زن ها هستند و اصلا انجا مردها کمتر سر کار می روند و زن ها سر کار می روند.ومردها در خانه زیر کولر می خوابند و برای خودشان برنامه کودک و تام و جری و مسابقه سیمرغ و با کاروان شعر و موسیقی تماشا می کنند.

درتاجیکستان ارزش واقعی هنر را می توان فهمید .همین خواننده هایی که در ایران تره هم برای آنها خورد نمی کنند بیا و ببین در تاجیکستان چه می کنند.تمام مغازه ها و فروشگاه های عرضه محصولات فرهنگی !! عکس ها و سی دی های آنها را می فروشند و توی تاکسی ها هم می توان از صدای انها فیض برد.

در تاجیکستان ما دو عدد پاسبان دیدیم که از مجسمه شاه اسماعیل سامانی نگهبانی می دادند.با آنها گپ زدیم و گفتیم که ما شاعریم و از ایران آمده ایم و کلی کلاس گذاشتیم .و پرسیدیم آیا آنها چیزی به نام شعر بلدند یا نه ؟ انها چند بیتی از بیدل خواندند و پوز ما را زدند...

ما به این نتیجه رسیدیم که فقط توی کاشان خودمان پاسبا ن ها شاعر نیستند و در تاجیکستان شاعرترند.آن

ها گفتند که ماهانه 12 دلار حقوق می گیرند ومن گفتم خوش به حال خودمان که در ایران به سربازان وظیفه هم بیشتر از این حقوق می دهیم .چون ما نفت داریم و معادن داریم و گاز جنوبی و شمالی داریم ولی انها هیچی ندارند.

مادر تاجیکستان فهمیدیم که چرا بعضی از دوستان شاعر که رابط و ضابط فرهنگی انجا می شوند دیگر آدم را تحویل نمی گیرند.چون کار این رابط ها خیلی زیاد است و کلی سرشان شلوغ است و فعالیت بیش از حد وقتی برای تحویل ما باقی نمی گذارد.در ضمن سوار شدن بر ماشین های خوشگل خارجکی هم بی دلیل نیست .مثل ان جوک که گفته بود رفیق بد ما را معتاد کرد البته ذغال خوب هم بی تاثیر نبود!

 

از فواید سفر به تاجیکستان این است که  مثلا آدم یک هفته به اصفهان بیاید و زاینده رود را نبیند و برگردد خیلی ضایع است .همه این ها را گفتم که بگویم ما یک هفته به تاجیکستان رفتیم و مزار حضرت رودکی پدر جد شعر فارسی را ندیدیم و برگشتیم ...و به جایش جاهای دیگر را دیدییم که در ایران و همین اصفهان خودمان بهترترش هم بود.مثل رودخانه و موزه و پل و درخت و دانشگاه و انجمن ادبی و غیره .

البته در انجا گفته شد شهری که رودکی در انجا دفن است را سیلاب با خودش برده و راه بندان است و غیره .و هوا هم خیلی گرم است و برای ما بد است .ولی به جای رودکی "هیکل " خوشگل اورا در میدان رودکی دیدیم که خیلی " هیکل " با حالی بود.

فایده اصلی سفر به تاجیکستان را یادم رفت و آن شاعران  تاجیک هستند که در باره همه چیزی شعر می گویند .در تاجیکستان به " انجمن " می گویند " اتفاق " . خود این کلمه اتفاق هم اتفاقا در ایهام است یعنی هم انجمن است وهم یه حادثه ای که قرار است در این انجمن رخ بدهد و ادبیات را زیر و زبر کنداشاره دارد.

اتفاق شاعران تاجیک برای خودشان بساطی دارند و باغی و بستانی و کلی حال می کنند ومثل شاعران ایران نیستند که فقط یک خانه دارند و ان هم خیلی به اصفهان دور است .

تاجیک ها همه جور شعری می گویند .غزل و مثنوی و رباعی و دو بیتی و سپید و مدرن و پست مدرن و هرچه که ما می گوییم . ولی بیشتر غزل می گویند.

ما در این یک هفته فقط شعر خواندیم ...یکی از ما می خواند یکی از انها ...شده بود عینهو پنالتی های مسابقات فینال .خوشبختانه تاجیک ها یکی دوبار به خودشان گل زدند ! وما فقط یک بار ..آن هم چه گلی زدیم .جزییاتش بماند برای بعد !

مردم تاجیکستان خیلی اهل شعرند در صحبت های معمولی هم شعر می گویند.و خیلی باحال تر و شمرده تر و باا حساس تر از ما شعر را می خوانند.البته من متوجه نشدم که روی اعلامیه اموات یا سنگ قبر اهل قبور یا پشت کامیون ها و تریلی ها هم شعر می نویسند یا نه .یا مثلا برای تبلیغ پفک نمکی و لاستیک دنا و ماکارونی یا مصرف برق و موکت ظریف مصور یا رب تبرک هم شعر می گویند یا نه ؟ چون خط آنها را بلد نبودم بخوانم و تلویزیون انها را هم ندیدم.

یک شب من سهیل محمودی را دیدم که افتابه ای در دست داشت و در تاریکی قدم میزد .من یاد این شعر افتادم که خیلی سال پیش یه اقای باحالی خوانده بود : ابریقی در دستم / مبالی در برابرم / من به ترسیم نقشه ی جهان می روم!

در یکی از روستاهای تاجیکستان به نام "حصار" کنار یک قلعه ی قدیمی یک جایی بود که گفته می شد مقدس است و دونا ستون بتونی بیشتر نبود که معنویتی در انها مشاهده نشد . و یک کمی مثل سر در دانشگاه تهران بود .وکلی پله را باید می رفتی تا به انجا می رسیدی . انجا تازه عروس ها و تازه داماد ها را می آوردند تا به ان ستون ادای احترام کنند.حتی اگر هوا خیلی گرم باشد  و عروس زیر تور سفیدش  عرق بریزد و داماد هم در کت و شلوار سرمه ای گرم همان کار باشد...ماکه هر چه به آن ستون ها نگاه کردیم تقدسی ندیدیم .شاید رودکی روز اول عروسی اش از انجا رد شده باشد!

 

یکی از راهنماهای ما گفت تاجیکستان از نظر منابع اب چهارمین کشور دنیا است .ولی خانه هایش آب لوله کشی تصفیه شده نداردو باید اب را از مغازه ها خرید ...توی خیابان هم اگر تشنه شدیم باید اب را از جایی بخریم و بخوریم و مثل ایران و اصفهان خودما ن توی خیابان یک اب سرد کن یا سقاخانه و غیره یافت نمی شود.

فواید سفربه تاجیکستان که خیلی زیاد است ولی اگر یک بنده خدایی یک قاب یا یک چیز یادگاری از ان کشور که واقعا ما نفهمیدیم چه چیز سوغاتی یا یادگاری دارد به ما می داد و پولش را هم می گرفت بدک نبود که انرا بزنیم سینه تاقچه و پز بدهیم که بله ما هم با تاجیکستان رفته ایم .باز هم مجبورم مثال بزنم که مثلا یک نفر یک هفته بیاید اصفهان و به او یک جعبه گز یا یک سفره قلمکار یا یک  بشقاب مینا کاری  ندهیم و بگوییم خوش امدی ....این بنده خدا چه جوری باید ثابت کند که اصفهان آمده ؟

به هر حال تاجیکستان جای باحالی است .شاعران خوب و مردم باحالی دارد ...ولی من اگر زمانی تصمیم گرفتم بروم خارج ...سعی می کنم بروم یه جای دیگه ! واین بود انشای من .

/ 5 نظر / 316 بازدید
فیروزه

خیییییییییییییییییییییلی باحال بود[قهقهه][ناراحت][گریه]

سعید

دمت گرم.استادانه نوشتی(البته کمی محافظه کارانه)

عاشق

چون که با کودک سر و کارت فتاد هم زبان کودکی باید گشاد لذت بردم

حقا که بچه اصفهانی.... ایول داری....

عليرضا

سلام دوست عزيز ، خوب قلم ميزني ولي افسوس كه خواننده را بي نتيجه رها ميكني ، نفهميديم واحد پولش چي است ؟ هزينه هاي سفر ، اقامت و تردد در شهر ... از ديد يك توريست چگونه است ؟ تفريح و بزن و بگردش از چه قراره ؟ ...